سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
نگاهداری دین، ثمره معرفت و اساس حکمت است . [امام علی علیه السلام]

جراحی معده بدون بیهوشی!

ارسال‌کننده : جوادبامری در : 93/9/16 12:32 صبح

جراحی معده بدون بیهوشی!

مرحوم آیت‏الله العظمی سید احمد خوانساری بیماری زخم معده داشتند که احتیاج به عمل جراحی داشت. از طرفی ایشان سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بودند و تحمل جراحی بدون بیهوشی نیز ممکن نبود. پیش از آن که عمل جراحی آغاز شود، ایشان اجازه‏ی بیهوش‏کردن را به پزشکان ندادند (چون به نظر ایشان در صورت بیهوشی، تقلید مقلدینشان دچار اشکال می‏شد.)؛ از این رو به پزشکان معالج فرمودند: «هر گاه من مشغول قرائت سوره‏ی مبارکه‏ی انعام شدم، شما مشغول عمل شوید! من توجهم به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش نمی‏آید!» (ایشان آن‏چنان به قرآن توجه پیدا می‏کردند که احساس درد نمی‏کردند.) همان‏طور هم شد و با تمام‏شدن عمل جراحی، قرائت سوره‏ی مبارکه‏ی انعام نیز به پایان رسید.

مردان علم در میدان عمل، ج 4، ص 188 و 189؛ برگرفته از: هزار و یک حکایت اخلاقی، ص




کلمات کلیدی :

عالمی که پیراهن برای پوشیدن نداشت

ارسال‌کننده : جوادبامری در : 93/9/16 12:31 صبح

عالمی که پیراهن برای پوشیدن نداشت

ماجرای خانه آخوند خراسانی و گله فرزندش

آخوند به تمیزى سر و وضع و لباس اهمیت فراوانى مى‌داد، همراه سه فرزند که همگى آنها متأهل بودند، در یک خانه زندگى مى‌کرد. این چهار خانواده، چهار اتاق داشتند، روزى یکى از پسرانش از تنگى جا به پدر شکایت کرد، پدر گفت: اگر قرار باشد که خانه‌هاى این شهر را بین نیازمندان بخش کنند، به ما بیش از این نمى‌رسد.

مرجعی که چهل سال گوشت نخورد

ایشان می‌فرمود: «چهل سال است نه گوشت خورده‌ام و نه آرزوی خوردن گوشت داشتم، تنها خوراک من، فکر بود و به این زندگی راضی و قانع بودم، هیچ‌گاه نشد سخنی یاد کنم که گمان کنند از زندگی خود ناراضی هستم، پولی برای خرید یک شمع به من دادند، ولی من در تاریکی می‌گذرانیدم و آن پول را به فقیرتر از خودم می‌دادم، سی سال تمام، تنها خورش من، داغی و گرمی نان بود.

 پیراهنی که شیخ انصاری به شاگردش بخشید

روزی، هنگامی که مجلس درس شیخ انصاری به پایان رسید، استاد به آخوند خراسانی نگاه کرد و گفت: آخوند، می‌بینم خیلی مؤدب می‌نشینی! او سر به زیر افکند و عبای خود را بیش‌تر روی سینه‌اش کشید، شیخ دریافت پیراهن تن شاگردش نیست و قبای خود را پیش آورده تا گردن خود را بپوشاند و معلوم نشود که پیراهن به تن ندارد، زیرا تنها چیزی که داشت و می‌توانست بگوید مالک آن هست، یک قبای پاره، یک عبای کهنه و یک جفت کفش بود که آن هم ته نداشت و با زحمت پای خود را بالاتر می‌گرفت و به رویه کفش می‌چسباند تا پایش بر زمین کشیده و کثیف نشود تا آن جا که روزی، مجبور شد سه بار پای خود را بشوید.

یکی از طلاب، که گوشه مدرسه نشسته بود، او را دید، دلش به حالش سوخت و کفش مندرسی به او داد، در این وقت، گویی دنیا را به آخوند خراسانی داده‌اند.

آن روز هم، شیخ پس از مجلس درس از برهنگی شاگردش آگاه شد و فهمید که پیراهن به تن ندارد، امر کرد پیراهنی به آخوند دهند.

ماجرای پدری که 50 سال بعد از مرگ دست دخترش را می‌گیرد

هنگامی که پس از پنجاه سال، قبر آخوند خراسانی را شکافتند تا دخترش را کنارش به خاک بسپارند، دیوار قبر آخوند فرو ریخت؛ مردم با تعجب دیدند که جسد آخوند پس از آن همه مدت به هیچ وجه متلاشی نشده و حتی صورت و محاسن او اصلاً تغییر نکرده بود.

یکی از شاهدان می‌گفت: عجیب آنکه وقتی دست آخوند را گرفتم و روی دست دخترش گذاشتم، دست شیخ مانند کسی که به خواب رفته باشد، حرکت کرد و همه حاضران سخت متعجب شده بودند، زیرا وضع کفن و صورت، به گونه‌ای بود که گویا آخوند را لحظاتی پیش به خاک سپرده‌اند.




کلمات کلیدی :

حالت علماءدرعزای سیدالشهداء(ع)

ارسال‌کننده : جوادبامری در : 93/9/16 12:23 صبح

اسباب گشایش

آیت الله قاضی: در مستحبات عزاداری و زیارت سیدالشهدا مسامحه ننمایید و روضه هفتگی ولو دو سه نفره باشد، اسباب گشایش امور است... و اگر هفتگی ممکن نشد، دهه اول محرم ترک نشود.

روضه خوانی را ترک نکنید

آیت الله شیخ عبدالله مامقانی: تا جایی که لقمه نانی از گلویتان پایین می رود، روضه خوانی در منزل را ترک نکنید!

گریه ای که تمامی نداشت

مرحوم آیت الله العظمی محمدعلی اراکی درباره آیت الله آقا نورالدین اراکی(عراقی): می فرمود «من به چشم خود دیدم، در دهه عاشورا، در مجلس روضه خوانی که در منزل معظم له از اول طلوع آفتاب شروع می شد و تا ظهر ادامه داشت و منبری ها بلاحساب می آمدند و مردم زیادی از غریبه و آشنا، از اهل اراک و جاهای دیگر جمع می شدند، ایشان از اول روضه چندین دستمال جلوی خودش می گذاشت و دستمال ها را از گریه خیس می کرد، از اول روضه گریه می کرد تا آخر، من نمی دانم چه گریه ای بود که تمامی نداشت. روز عاشورا که می شد، معرکه بود، بکاء بود به تمام معنا.»مانند پسر از دست داده.

حفظ احترام ناموس بزرگ خدا

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی: «سزاوار است حال دوستان آل محمد در دهه اول محرم تغییر نموده و در دل و سیمای خود آثار اندوه و درد این مصیبت های بزرگ را آشکار نمایند. باید مقداری از لذایذ زندگی را که از خوردن و نوشیدن و حتی خوابیدن به دست می آید ترک نموده و مانند کسی باشند که پدر یا فرزند خود را از دست داده است. نباید احترام ناموس بزرگ خدا و احترام پیامبر و امام، کمتر از احترام خود و نزدیکانش باشد. اگر کسی نتواند در تمام دهه محرم این کار را انجام دهد حداقل در روز تاسوعا و عاشورا و شب یازدهم دست از برخی لذایذ بردارد. [مثلاً نان خالی بخورد یا آب کمتر بنوشد و خود را به یاد آن روزهای سخت اهل بیت، به سختی اندازد.]»[2]

وصیتی عجیب

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی: ماه های محرم و صفر هر سال را لباس سیاه می پوشیدند و در وصیت نامه خود نوشته اند: لباس سیاهی که در ماه های محرم و صفر می پوشیدم جهت حزن و اندوه در مصیبت های آل رسول اکرم(ص) با من دفن شود [تا وسیله شفاعت ایشان در روز قیامت باشد] سفارش می کنم دستمالی را که اشک های زیادی در رثای جدم حسین مظلوم و اهل بیت مکرم او (علیهم السلام) ریخته و صورت خود را با آن پاک می کردم بر روی سینه ام در کفنم بگذارند.

باقی مانده چای روضه

آیت الله مجتهدی تهرانی: علت موفقیت من، همین مجالس توسل و روضه خوانی و سینه زنی در کنار درس های طلبگی است. از زمانی که طلبه بودم، پنج شنبه ها در منزلمان روضه برقرار می کردم. وقتی هم که به قم رفتیم، مجلس روضه مان در قم برپا بود. وقتی هم نزد استادمان حاج شیخ علی اکبر برهان در مسجد لرزاده تهران بودیم، ایشان هفته ای یک شب، سینه زنی می کردند و می فرمودند: من هر چه دارم از همان روضه ها و سینه زنی هایی است که برای اهل بیت گرفته ام.

(مرحوم مجتهدی در مجالس روضه خوانی چای بازمانده در استکان را که دیگری خورده بود، به عنوان تبرک می خورد.)

بالاترین مستحب

آیت الله بهجت: بکاء بر مصائب اهل بیت(علیهم السلام) و به خصوص حضرت سیدالشهدا(ع) شاید از آن قبیل مستحباتی باشد که افضل از آن نیست. بنده خیال می کنم، فضیلت بکاء بر سیدالشهدا(ع) بالاتر از نماز شب است.

وقتی گریه فریاد است

امام خمینی: ما تا ابد هم اگر برای سیدالشهدا(ع) گریه کنیم، برای سیدالشهدا نفعی ندارد، برای ما نفع دارد. ما یک ملتی هستیم که با همین گریه ها یک قدرت 2500 ساله را از بین بردیم. آن ها از همین گریه ها می ترسند، برای این که گریه بر مظلوم، فریاد در مقابل ظالم است. با این هیاهو و با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی، ما می خواهیم مکتب را حفظ کنیم، چنان که تا حالا حفظ شده.

تأثیر یک قطره اشک

علامه طباطبایی: وقتی از ایشان می پرسند: چگونه طبق فرمایش امام صادق(ع) یک قطره اشک عزادار، آتش جهنم را خاموش می کند؟ می فرمایند: چه مانعی دارد که قطره اشکی با اذن و خواست خدا، آتش جهنم را خاموش گرداند؟ درواقع قطره اشک نظیر توبه است که باعث آمرزش گناه و محو آثار و از بین بردن عذاب می شود و نیز در نقطه مقابل آن کفر، باعث حبط و نابودی حسنات و نعمت های بهشتی و سبب افروختن آتش می گردد.

تمیز کردن کفش عزاداران روضه

آیت الله قاضی: ایشان در مجلس روضه بسیار مؤدب و با احترام می نشست و در پایان مراسم، کفش حاضران را ردیف کرده، آماده پوشیدن می نمود و چه بسا آن ها را گردگیری می کرد. می فرمودند: من کفش حاضران در مجلس روضه اباعبدالله را تمیز می کنم تا ملائک حاضر در این مجلس گواهی دهند به آن چه در باطن من می گذرد که جز خدای متعال، کسی از آن اطلاع ندارد.

پای سماور

آیت الله غروی اصفهانی: آیت الله بهجت درباره روضه هفتگی استادشان می گفتند: مرحوم غروی در این روضه، مقید بود که خود پای سماور بنشیند و خود او همه کفش ها را جفت کند.

شاهدان گریه

علامه طباطبایی: ایشان در مجلس روضه ای که سیدی در محله گذر خان قم تشکیل می داد شرکت می نمود، یک بار قسمتی از منزل آن سید، نوسازی شده بود و علامه در همان قسمت نشسته بودند. در آن هنگام می پرسند: چه مدت است که در این جا مجلس عزاداری برپاست؟ گفته بودند: بیش از چهل سال. مرحوم علامه از آن قسمت نوسازی شده، برخاستند و به قسمت قدیمی خانه رفتند و فرمودند «این آجرهایی که چهل سال شاهد گریه بر امام حسین(ع) بودند، قداستی دارند که انسان به این ها هم تبرک می جوید.»

با پای برهنه

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری در روز عاشورا بسیار مضطرب و بی قرار بود؛ با حالت خاص از خانه با پای برهنه و گِل بر سر مالیده بیرون می آمد، اگر کسی روضه می خواند اشک می ریخت و منقلب بود و آرام و قرار نداشت. می رفت کنار حرم حضرت معصومه(س) کنار دسته های عزاداری و تا آخر شب همان جا کنار حرم به گنبد نگاه می کرد و در حال خود بود و اشک می ریخت.

کاش یک روضه خوان بودم

علامه طباطبایی: یک بار، شخصی محضر علامه رسیده بود، اما ایشان را نمی شناخت و به همین سبب، سخنان ناپسندی گفته بود. وقتی فهمید شخصی، که روبه روی او نشسته علامه طباطبایی است، اظهار شرمندگی و عذرخواهی کرد و به ایشان گفت: من گمان نمی کردم که شما حضرت علامه طباطبایی باشید و از ظاهرتان این گونه تصور کردم که یک روضه خوان هستید. علامه فرمود: «ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سیدالشهدا(ع) بودم، همه سال هایی که سرگرم درس و بحث بوده ام با یک مرثیه خوانی امام حسین برابری نمی کند.»

اهمیت روضه

آخوند ملاعلی معصومی همدانی: ایشان زمانی که در مسجد خود به منبر می رفتند به ذکر مصائب بسیار اهمیت می دادند، روزی شخصی به ایشان عرض کرده بود اگر ذکر مصیبت را در منبر کم کنید و سایر مطالب را بیش تر بفرمایید مردم زیادتر استفاده می کنند. معظم له فرموده بود «از مطالب کم می کنم و روضه را بیش تر می خوانم.»

آخرین توشه

 آیت الله العظمی حجت: روزی که ایشان در حال احتضار قرار می گیرند، به حاضران می گویند: مقداری از تربت سیدالشهدا برای من بیاورید، مقداری تربت حاضر می کنند، ایشان تربت را با آب حل می کنند، لیوان را به دست می گیرند و هنگامی که نزدیک به لب می آورند، می گویند: «آخر زادی من الدنیا تربه الحسین(ع)؛ آخرین توشه من از دنیا تربت حسین(ع) است.» آن گاه آب را نوشیدند و شهادتین را بر زبان جاری نموده و درحالی که روبه قبله بودند به جوار رحمت حق پیوستند.




کلمات کلیدی :

شط رنج

ارسال‌کننده : جوادبامری در : 93/6/28 1:17 صبح

«شط رنج» 17 فروردین 89

بعد از جنگ، زیادی زنده بود. باید در همان عملیات «الی بیت المقدس» به شهادت می رسید. تقصیر فرشته ها بود که در ترافیک شهدای «فتح المبین» گیر کرده بودند و دیر به زمین رسیدند. صیاد عین آدم بود و فرشته ها باید در برابر پیکر غرق به خونش سجده می کردند. «فرشته» نام خیابانی است در تهران که پر از ویلاست اما هیچ کدامش مال صیاد نبود. عالیجناب راست می گوید؛ هیچ کدام از چند ویلایی که دارند به نام شان نیست! سنگر جنگ اما به نام صیاد بود. جنگ را صیاد کرد و مردانی چون شهید «فرهادنصیر قرچه داغی» لیکن شهرتش را بعضی ها بردند که اتفاقا سربار جنگ بودند! سردار جنگ، صیاد بود که مثل بسیجی ها می جنگید. پندار ما این است که صیاد بعد از جنگ به شهادت رسید، اما حقیقت آن است که صیاد، همان شهید جبهه بود و از زیادی زندگی بعد از جبهه و جنگ، گلایه ها داشت. صیاد بسیجی بود و هیچ محافظی نداشت و مسئولان، همین که شهید شد برای در و دیوار خانه اش محافظ گذاشتند! فرمان نفس صیاد، دست هوا و هوس نبود! می توانست در فرمانیه به جای خانه ای ساده، کاخی دونبش داشته باشد که یک درش به خیابان سعد آباد باز شود! می توانست از «جبهه» استعفا دهد و به جای نامزدی شهادت، کاندیدا شود برای شهرت، برای قدرت. برای بریدن، بهانه داشت اما بهانه اش برای پریدن، برای پرواز بیشتر بود. اخلاص داشت؛ اهل ریا نبود. روزه می گرفت با اینکه ماه رمضان نبود و در کربلا بود، با اینکه محرم نبود. در خیمه حسین (ع) شهادت نامه اش را عباس امضا کرد با اینکه شب عاشورا نبود. در صفر، همسفر شده بود با کاروان اسرا و تازیانه می خورد از جبر زمانه. لاله ای بود که به سخت جانی اش بعد از جنگ این همه گمان نبود. آری، بعد از جنگ زیادی زنده بود. خانه اش در فرمانیه مثل کاشانه بچه بسیجی ها بود در جنوب شهر و استخر نداشت.

Sayad-Shirazi-2

صیاد بچه بسیجی بود منتهی در شمال شهر و مظلوم ترین بچه بسیجی ها، بسیجی های شمال شهرند که مجبورند هر روز قیافه آقازاده ها را تحمل کنند. صیاد یک رنگ بود و با رنگین کمان میانه ای نداشت. در بالاشهر زندگی می کرد اما مثل مولا بود؛ «ویلا نداشت». شیله پیله نداشت. برای خون شهدا کلاس نمی گذاشت. اول بار که دیدمش، آمده بود امام زاده صالح و داشت وضو می گرفت. با آب بیت المال اما همان روز عده ای داشتند در استخر شیرجه می زدند و بعد از سونای خشک، بی بخار می شدند. اینها بعد از شهدا رفتند جکوزی و با اپیلاسیون، آثار جنگ را از بدن شان پاک کردند. صیاد چند بار تا مرز شهادت رفت و اینها، همه مرزهای عقیدتی را پاک کردند. اینها بعد از شهدا بارها تا مرز حقارت پیش رفتند و هنوز هم گاهی که دل شان برای شهدا تنگ می شود، بجای بهشت زهرا (س)، به رستوران «حاج نایب» می روند و به نیابت از همه شهدا «برگ» می خورند و «برگ» می کشند و در «دربند»، «سربند»ها را از پیشانی باز می کنند تا پیش دختران بی حجاب، از خجالت، آب نشوند. اینها بعد از شهدا ریش خود را آنکادر کردند و با ماشین ضد گلوله زدند به برانکاردی که داشت جانباز شیمیایی را حمل می کرد… افسر اعتدال، کروکی را افتضاح کشید و برانکارد را به دلیل نداشتن ترمز ABS توقیف کرد و آن جانباز را جریمه کرد تا دیگر در خط مقدم دفاع از ولایت فقیه، افراط نکند. اینها بعد از شهدا به جای بوی «تابوت جنگ»، بوی «باروت صلح» دادند و برای رهبر قوم طالوت، نامه سرگشاده نوشتند که در آن لام تا کام خبری از «سلام» نبود. اینها بعد از شهدا برای خودشان قبر دو طبقه خریدند در قطعه منافقین بهشت زهرا که هواکش هم دارد! اینها بعد از شهدا، به لج پایگاه بسیج مسجد محل، فرهنگ سرا زدند که محراب نداشت. و به جای حاجی بخشی، حاجی فیروز را دعوت کردند تا در سالگرد شهادت شهید خدا کرم، «بابا کرم» بخواند! در فرهنگ سرا، دبیر بخش فرهنگ، موسیقی روایت فتح درس نمی داد! پاپ درس می داد و موزیسین به بچه ها گفته بود؛ «خمینی همان پاپ است اما در دستگاه ولایت فقیه که همان دیکتاتوری آخوندهاست»! اینها بعد از شهدا پنج شنبه ها به جای دعای کمیل به دیزین می روند تا صبح جمعه دعای ندبه سر دهند در فراق برف و انتظار تعجیل در فرج حاج دباغ را بکشند. اینها یکی از 113 دوست پسر دختری هستند که ماشین شاسی بلند دارد و نام سگش «جسی» است که پا کوتاه است اما زبانش جلوی سگ اصحاب کهف دراز! اینها بعد از شهدا سوار پژو پارس شدند و پارس کردن سگ های شان را به رخ شهدای قوم فارس کشیدند. اینها بعد از شهدا، از پایین شهر فشار آوردند به جمجمه شهیدی که داشت در بالای خاکریز با خدا چانه زنی می کرد که می خواهم فکم را هم بدهم در راه فکه. اینها بعد از شهدا علی را تنها گذاشتند و در کوفه نشین ویلای جواهر ده، مادر هاچ زنبور عسل را صیغه کردند. اینها بعد از شهدا «علی کوچولو این مرد کوچک» را به جرم بی پدری فرستادند دانشگاهی که از هفت دولت، آزاد است و خیال کردند «سهمیه» می تواند جای پدر را برای علی کوچولو این مردی که حالا بزرگ شده بگیرد. اینها بعد از شهدا، به جای «آقا» از «آقازاده ها»ی خود خط گرفتند و خط امام را به جای خطاطی، خط خطی کردند. اینها بعد از شهدا، خودشان را دوست، همسنگر و همراه دیروز و امروز و فردای حضرت ماه خواندند اما حال فعلی شان بیشتر به مذاق BBC خوش می آید. اینها بعد از شهدا پیاده شدند از اتوبوسی که پدرم را به جبهه برد و از خط ویژه به سرعت برق و باد رد شدند. اینها بعد از شهدا پلاک شهدا را از گردن در آوردند و رگ گردن شان را کلفت کردند علیه وصیت نامه شهید جنوب شهری که نوشته بود؛ «بعد از من، بچه های مرا حزب اللهی بار بیاورید». اینها بعد از جنگ، خودشان را همرنگ زمانه کردند و خاطره نوشتند و خاطر خواه صلح شدند و خواستند در سه راهی شهادت، منطقه آزاد تجاری درست کنند و خون شهدا را به مزایده بگذارند و سر جنگ را به اسم صلح ببرند. اینها بعد از شهدا، بچه های شان را به جای راهیان نور، راهی انگلیس کردند. اینها بعد از شهدا، به جای پیروی از رهبر، خودشان را عدل آقا دانستند و به خون ما تشنه شدند که چرا آنها را «خمینی دیگر» نمی دانیم! اینها بعد از شهدا یادشان رفت که لوح حقوق بشر جمهوری اسلامی، سنگ نوشته مزار شهداست. اینها بعد از شهدا آلزایمر گرفتند و دیگر صیاد را به جا نیاوردند. اینها بعد از شهدا «رمز یا زهرا» را، به اسم رمز تقلب، به آشوب فروختند و بسیجیان عاشق را به نخست وزیر منافق. اینها بعد از شهدا، از خون شهدا هم طلبکار شدند و در خیابان انقلاب، تقاطع جیب بیت المال، به آشوب گران حال اساسی دادند؛ نفری فلان هزار تومان! اینها بعد از شهدا نهایت همین چند هزار تومان می ارزند! اینها با کمی بیشتر از پنج هزار تومان، خود را به شیطان می فروشند و در بورس دروغ های شاخ دار، برنده آروغ های گازدار می شوند. اینها بعد از شهدا، فاتحه شهادت را زودتر از فاتحه شهدا خواندند و برای نااهلان و نامحرمان سنگ تمام گذاشتند و در ایستگاه دروغ و دغل، به آشوب گران عاشورا سرویس رایگان ارائه دادند. اینها بعد از شهدا در بنیاد باران و به مدیریت فتنه گران، ابرهای فتنه را بارور کردند تا سیل، بخشی ولو کوچک از انقلاب اسلامی را ببرد اما من سنگر پدرم را از جبهه جنوب به شمال شهر آوردم و در جلوی این سیل با کمک خیل دوستانم سدی ساختم از جنس حدید و خوشحالم که هم اینک، این آبروی «نه غزه، نه لبنان» است که رفته است. ولایت فقیه ثمره خون شهداست و صحنه آرایی سران فتنه در 8 ماه دفاع مقدس، لشکر کشی علیه خون 300 هزار شهید بود. شرف ما همان چفیه شهداست که این روزها روی دوش مولای ماست و جرم فتنه گران همان جرم خوارج صدر اسلام است با این تفاوت که این بار در نقشه شان شکست خوردند، ولی این شکست، نافی اجرای عدالت نمی شود. نه، ما در عید آنقدر دید و بازدید نرفتیم که شعار روز قدس فتنه گران از یادمان برود. سنگ کودک کرانه غربی باید به سر بعضی ها هم بخورد تا آدم شوند و دیگر با صهیونیست ها فالوده «نه غزه، نه لبنان» نخورند. کسانی که در فتنه باعث شادی اسراییل شدند، ننگ بر همصدایی شان با اسرائیل باد! کسانی که هنوز هم، با چوب حراج زدن بر استقلال ملی، باعث شادی صهیونیسم می شوند، ننگ بر همصدایی شان با اسرائیل باد! فتنه گران با مظلوم نمایی به مرگ گرفته اند که ما به تب راضی شویم. ما اما جز به اجرای عدالت راضی نخواهیم شد.

***

«علی» نام کوچک صیاد بود که در امام زاده صالح داشت وضو می گرفت و من از دور، او را شناختم. وضو را گرفت و به نماز ایستاد. نشستم کنارش و گوش تیز کردم در قنوت از خدا چه می خواهد. بزرگی آدم ها را از دعایی باید شناخت که در قنوت نماز می خوانند؛ «اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک». نماز صیاد تمام شد. آن روز گذشت. چند روز بعد، خدای صیاد دعای صیاد را مستجاب کرد و صیاد را صید خودش کرد. در روز تشییع پیکر مطهرش، فرزندش افتاد به پای ماه. آه که نمی توان هر آنچه در دل هست بیان کرد و الا به شما می گفتم «علی»… «علی اکبر» نام مقدس کیست. «جوانان بنی هاشم بیایید! علی را بر در خیمه رسانید». دشمنان باز هم شبیخون زده اند به نام مقدس «علی» و باز هم می خواهند کمر حسین بن علی (ع) را در آخرین کربلای تاریخ بشکنند. شاید اما این صدای جهانشمول «عباس» باشد که در دلم افتاده است. خوب به دنیا گوش کنید! جز این می گوید که؛ «ولله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین. نجل النبی الطاهر الامین. یا نفس لاتخشی من الکفار و ابشری برحمه الجبار. مع النبی السید المختار. قد قطعوا ببغیهم یساری. یا نفس من بعد الحسین هونی و بعده لا کنت ان تکونی. هذا الحسین شارب المنون و تشربین بارد المعین. هیهات ما هذا فعال دینی و لا فعال صادق الیقین. ولله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی».

وصیت نامه شهید اکبر قدیانی

بسم الله الرحمن الرحیم. ما زخم خوردگان تیره ترین، سرد ترین، بلند ترین شب های جور بودیم. ما شلاق خوردگان یلدای ستم بودیم. اولین شعاع فجر را که دیدیم خیز گرفتیم. عاشقانه به سوی شفق دویدیم تا در چشمه خونین خورشید، زخم های استخوان گداز خویش را بشوییم؛ که ثابت کنیم: سرخی بالاترین رنگ است، نه سیاهی. که سیاهی می پوشد. سرخی می شوید و جلادان تاریخ را رسوا می کند. «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما عدم ماست». سپیده دم خونین عشق، فرارسید دوستان. ای برادر! ای خواهر! تو را فقط یک وصیت، تو را فقط آخرین حرف که؛ خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار. التماس




کلمات کلیدی :

مظلوم مانده ای آقا جان!

ارسال‌کننده : جوادبامری در : 93/6/28 1:12 صبح

انگار دیگر به نگاه نادقیق و از یک زاویه عادت کرده ایم.چشمهایمان را خوب باز نمی کنیم یا شاید چشمانمان باز است و بصیرتمان 2 زار نمی ارزد!

کاش ما که تنها از زاویه ی سیاست ، شخصیت شما را می بینیم و گاهی تمجید و گاهی نقد می کنیم یک کورسو هم برای درک عرفان بالای شما باقی می گذاشتیم . اگر معرفت و شناخت نسبت به نائب امام زمان (عج) داشتیم و دیدمان آنقدر وسعت داشت که حلقه ی وصل تو را با آن امام غائب حس می کردیم هرگز به خود اجازه ی کوچکترین سوء فکر را در مورد شما نمی دادیم...!
نمی دانم! ولی به این باور رسیده ام که غیر از نائب امام زمان (عج) نمی توانست این چنین باشد...

روحی فداک آقا!

امام خامنه ای

این فقط منِ کوچک نیستم که این را می گویم که می دانم وسعت دیدم بسیار کم است.اما بسیاری از یلان طریق معنویت و عرفان این چنین وصفت می کنند:

مرحوم بهلول میفرمایند: من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زیادى را دیده‌ام؛ اما کسى را به لحاظ بى‌رغبتى به مقام و منصب دنیا، هم پاى "آقا " (آیت الله خامنه‌ای ) ندیده‌ام. انسان وقتى زندگى روزمره او را از نزدیک مى‌بیند، حس مى‌کند که ذره‌اى میل به دنیا در او وجود ندارد. 
 علامه عظیم‌الشأن حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی، جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید. علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.
ایشان در مقدمه یکی از کتاب‌های خود خطاب به حضرت آقا می‌نویسد: با سلام و تحیت خالصانه و ارائه ارادت بی پیرایه و درود نوید جاوید به حضور آن قائد ولی وفی و رائد سائس حفی، مصداق بارز "نرفع درجات من نشاء " تقدیم می‌گردد و عرض می‌شود "یا ایها العزیز جئنا ببضاعه مزجاه " دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.
(التمسک بذیل الولایه، حسن حسن‌زاده آملی)




کلمات کلیدی :

   1   2      >